سيد جعفر شهيدى
81
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
پرداخت . ميگسارى و قمار نيز سرگرمى ديگر او بود . گذشته از اين عيبها چنان كه طبيعت چنين حكومتها مىخواهد ، سالمندان تجربه آموخته گرد او را خالى كردند ، و گروهى جوان چاپلوس و مال اندوز او را در ميان گرفتند كه آنچه ميگفت و ميكرد بر او آفرين مىخواندند . در سندها از سرجون مشاور رومى او نامى به ميان آمده است . آيا اين مرد ترسا در نهان ، واژگون شدن حكومت يزيد را كه نام مسلمانى داشت مىخواست ، كه او را چنان بدآموزى ميكرد . . . ؟ خدا ميداند . آنچه با اطمينان خاطر ميتوان گفت اينست كه يزيد از كار ادارهء حوزهء پهناور مسلمانى چيزى نميدانسته است . آن شتاب و سختگيرى در بيعت گرفتن از پسر دختر پيغمبر ، آن فاجعهء دلخراش در محرم سال شصت و يك از آن زشتتر باسيرى گرفتن خاندان رسول ( ص ) و بردن آنان بكوفه و در آوردن به شام ، همهء اينها رفتارى است كه ناپختگى بلكه نابخردى او را نشان ميدهد . بدتر از همه ، اينكه چون حاكم مدينه فرزندان مهاجر و انصار را نزد او فرستاد يزيد آنان را چنان پذيره شد كه گوئى گروهى از همسالان خود و يا همبازيان دورهء كودكيش را نزد او آوردهاند . او اگر اندك خردى داشت يا اگر مشاورانى كارآزموده نزد او مىبودند ، بايد در مدتى كه مهمانان در كاخ او و در مهمانى او هستند رفتارى سنجيده داشته باشد . آنچه خلاف آئين مسلمانى است نكند ، بلكه به ظاهر خود را مسلمانى پاىبند دين نشان دهد . اما او نه دين را مىشناخت نه مردم را . مدينه پس از هجرت پيغمبر اسلام بدان شهر ، مركز حكومت اسلامى شد . پس از پيغمبر تا سال سى و پنجم هجرى پايگاه خلافت بود و سه خليفه زندگانى خود را در آن شهر بسر بردند . چون على عليه السلام كوفه را مقر حكومت خود ساخت ، مدينه بازهم رونق علمى و دينى خود را از دست نداد . گروهى از بزرگان مهاجر و انصار در آنجا زيستند و مردند ، و سپس فرزندان آنان جاى ايشان را گرفتند . از آغاز هجرت موجى از پرهيزگارى شهر را فرا گرفت و بيش و كم همچنان پايدار بود . « 1 » يزيد مىبايست اين مردم را بشناسد و روزى چند خويشتندار شود . امّا چنين
--> ( 1 ) . پس از واقعهء حره و از خلافت عبد الملك به بعد بود كه اين قداست بتدريج از ميان رفت .